شاید لازم باشه حالم بد باشه و چیزی نگم....
فعلاً
|
شاید لازم باشه یه مدت دور باشم از وبلاگ. شاید لازم باشه حالم بد باشه و چیزی نگم.... فعلاً
+ نوشته شده توسط Moli Moli در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت
21:6 |
اخ و تف کردی به روشنی ته دلم
+ نوشته شده توسط Moli Moli در یکشنبه سی ام مرداد 1390 و ساعت
13:40 |
خبر داری تو دلم چی داره میگذره؟ نه. نفهم تر از این حرفایی که بدونی. که خبر داشته باشی نیم قرنت شد پس کی میخوای بدونی میدونی دیشب چندبار زیر لب با نفرین. با اشک با خشم با حالت تهوع گفتم "سر قبرت ایشالا بشینم" نمیدونی/ این هم نمیدونی که سر قبرت ایشالا بشینم یعنی چه قدر دلم آتیش گرفته ازت یعنی هیچی دیگه یعنی برام نیستی دیگه. میدونی چند ماه حالم بده؟ میدونی چه قدر ازت..... میدونی چند بار دلم خواسته نباشی اصلا میدونی چه رنگی دوست دارم میدونی چه فصلی رو دوست دارم میدونی چه قدر دوستت داشتم میدونی چی به حال دل آدما میاد که برای یکی آرزوی مرگ میکنن/ نمیدونی
+ نوشته شده توسط Moli Moli در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت
14:0 |
قلبم درد میکنه. درد زایمان دارم. به گمونم یه قولش تو دلم مونده.
+ نوشته شده توسط Moli Moli در جمعه هفتم مرداد 1390 و ساعت
0:25 |
وقتایی که میخوای یه کاری رو انجام بدی و تمام تنت اعتراض میکنه و جدی نمیگیریش پشیمون میشی
+ نوشته شده توسط Moli Moli در دوشنبه سوم مرداد 1390 و ساعت
16:23 |
این به گمانم اولین پستی هست که نمیخوام ناله کنم. و قانونی که خودم به وجود اوردم بپیچم و یه پستی بگذارم وقتی که حالم خوبه . میخوام امشب تولد یه عزیزی رو تبریک بگم کسی که شاید هیچ کس نفهمید چه قدر معرفت داره چه قدر توان اینو داره رو دوشش بگیرتت و از مشکلات ردت کنه حتی اگه پاهاش از درد خم بشه بازم ردت میکنه اما این قدر لاشخور شدیم که بلد نباشیم ما یه قدم برداریم براش. یادمون بره شبهایی رو که داشتیم تلف میشدیم و تنها کسی بود که نق و نق هامون رو با دل گوش کرد. تولد کسی که وقتی بهش میگی خوبی؟ میگه معمولی! مبارک. سال خوشگلی برات میخوام با کلی آرزو خوب که امسال برای خودت باشی. تولدت مبارک دوست من. پ.ن: این که بخوام برای تولدت پستی بذارم نظر یه عزیز بود.....
+ نوشته شده توسط Moli Moli در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت
23:38 |
چرا انقدر دنیا داره کج فهمی میکنه....... وقتی دنبال چرا گشتی. دنبال اینکه پس حس من نسبت به تو چی میشه اینقدر سریع چشم گذاشتی و برداشتی که فرصت نکردم قایم شم. حتی وقتی گفتی پس حس من به تو چی میشه وقتی گفتم اون کنج تو یه جعبه خرسی میمونه مثل بوء خیالت تخت شد! وقتی گفتی شاید بی اف داشته باشه، شاید ایران نباشه برای باره هزارم بهم ثابت شد میخوای بری وقتی گفتی تو راست میگی دلم با...... یادم نیست چی شدم با این که تمام تنم گریه میکرد و میترسید میگفتم نترس میگفتم مثل یه مرد محکم و مثل یه زن صبور باش چرا انقدر دنیا داره کج فهمی میکنه....... پونیو عزیزم با اون چشمای قشنگت که دنیا توشه. خرس دوست داشتنی من پ.ن: لباس آبی بهم میاد..!
+ نوشته شده توسط Moli Moli در دوشنبه سی ام خرداد 1390 و ساعت
21:21 |
داره سیمای تنم، سیم های زندگیم شل میشه سیم چشمام، سیم قلبم ، سیم گوشم، سیم دستام داره از نقطه ی اتصالش کنده میشه، داره وا میده پس کجا گذاشتی اون نوار نفلنو که پیداش نمیکنم.....
+ نوشته شده توسط Moli Moli در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 و ساعت
14:4 |
وقتی
دوست نه چندان عزیزمون میاد ازم میخواد که اون چیزی رو بنویسم که دل کوفی
اون میخواد میخوام بهش بگم بلد نیستم دایورت کنم اتفاقی رو که بهم سخت
گذشته. وقتی میان تو وبلاگشون از مادر بزرگهای ای وایشون میگن میخوام بهشوم بگم. تبریک میگم که مادر بزرگهاتون همه فارغ التحصیل جامعه شناسی از سوربون و دکتر طب از بورکینافاسو هستند مادر بزرگهای من نبودن اما عاشقون بودم الان که دارم این پست رو میذارم برام مهم نیست باز چند نفر میان میگن مثبت اندیش باش باز نق میزنی که، که حالم ازت بهم میخوره چند روز پیش با دختری بحثم شد و خیلی ناراحت شدم که ترو تمیز شخصیت هم رو زیر رادیکال بردیم اولین بار بود با که همجنسم باهاش دعوااااام شد و برام معلوم شد دعوا با غیر هم جنس خیلی بهتره تا با هم جنس چون لااقل خیلی حرفارو فاکتور میگیری اما دیگه دو ساعت بعدش برام مهم و ناراحت کننده نبود و فقط دلم میخواست دیگه نبینمش پ.ن: وقتی بعد از قرنی رفتم باشگاه ثبت نام کنم دیدم اون خانم نه چندان محترمی که پشت میز نشسته بود و الان خیلی حس خوبی داشت به خانمی که جلوی من ایستاده بود گفت که فلانی، یه برنامه براتون مینویسم که رونت پر بشه و سینه هات بزرگ! و بد اعلام کرد که خوب میدونی که مردها رون و سینه دوست دارن و زن هم خرکیف شد که آخ جون دیگه اینطور شوهر عزیز تر از جانم هرز نمیپره! میخواستم خرخرشو بجوم بدون ثبت نام اومدم بیرون و تا خونه برسم فشارخونم نرمال نشد+ نوشته شده توسط Moli Moli در شنبه هفتم خرداد 1390 و ساعت
16:59 |
حالم داره بهم میخوره از گوه خوردن های زیادی. دارم بالا میارم از بودن آدم های بدبختی که خیلی خیلی حیونن از آدم هایی که از این که اسمشون رو هم میدونم ناراحتم از آدم هایی که هزار بار بهت ثابت میکنن نمیشه جلو دهنشون رو بست از اینکه کاری به کار احمقانشون نداری اما همش کار دارن به کار تو حالم بده. وای وای وای .............................. + نوشته شده توسط Moli Moli در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت
11:4 |
|
|